صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 20 بهمن 1388 - 05:08   
  تازه ترین نوشته ها:بیا بیلون!     آخرین دلواپسی!     موج های همیشه     احساس غروری مرطوب!     افسانه های رنگی     بیتوته در خرابه های اندیشه       
 داستان کوتاه ... داستانک
بیا بیلون!
  بیا بیلون!
- بیا بیلون!... بیا بیلون! نیم ساعتی مانده بود تا پدر از سرکار برگردد. مادر دستپاچه توی جلز ولز روغن ماهی تابه حلقه های ماهی را چید.
آخرین دلواپسی!
  آخرین دلواپسی!
پاهایش مجروح بود اما سوار داشت نزدیک می شد. به سویی نامشخص هراسان دوید. آتش دامنش گر گرفته بود...
احساس غروری مرطوب!
  احساس غروری مرطوب!
از اینکه اهالی پارک محو تماشای او بودند احساس غرور می کرد...
پیرمرد ساکت!
  پیرمرد ساکت!
پیرمرد دیرش شده بود. دستش را بلند کرد. موتوری ایستاد . - بپر بالا پدرجان ...
دستها ی آشنا!
  دستها ی آشنا!
گرمای هوا فروکش کرده بود و نسیم خنکی صورت دو برادر را نوازش می داد. شعله های خشم و نفرت در صورت همسر برادر کوچکتر زبانه می کشید...
پلاک 27
  پلاک 27
راننده آژانس اتومبیل را روبروی پلاک 27 نگه داشت . - آقا همین جاست . پلاک 27
عروسک غمگین
  عروسک غمگین
مادر گفت: "تاحالا اینقدر برای یه عروسک لج نکرده بودی؟!" سمیرا تازه رفته بود توی چهار سال.
انار ترک خورده
  انار ترک خورده
سوز سرمای شب چله گوش های مرد را کرخت کرده بود. سه ساعتی بود که توی کوچه پس کوچه های شهر پرسه می زد...
قربانی!
  قربانی!
تصاویر زیبای دشت از آن بالا قشنگ تر جلوه می کرد. حجمش تقریبا نیمی از فضای پشت نیسان وانت را پر کرده بود...
سخاوت در ایستگاه BRT
  سخاوت در ایستگاه BRT
اواسط خرداد ماه بود اما به خاطر بارش باران در شب قبل، هوای شهر بسیار لطیف و رو ح انگیز بود. تا ظهر یکی دو ساعتی مانده بود و سیامک به خودش قول داده بود که کتاب "تاجر ونیزی" را امروز به پایان ببرد...
  ادامه داستان کوتاه ... داستانک
 
 یادداشت مقاله
هاله های نهیلیسم در شعرواره های شاملو
  هاله های نهیلیسم در شعرواره های شاملو
علت رشد اسلام در غرب
  علت رشد اسلام در غرب
او هم بشر بود
  او هم بشر بود
داستانک و تبلور آن در گلستان سعدی
  داستانک و تبلور آن در گلستان سعدی
  ادامه یادداشت مقاله
 
 آثــار
لب خند روی دیوار (شعر دفاع مقدس)
  لب خند روی دیوار (شعر دفاع مقدس)
  ادامه آثــار
 مطلب برگزیده
سواری انگار سراسیمه می تازد
  سواری انگار سراسیمه می تازد
داستان مکرر تشنگی، داستان دویدن های پاهایی ظریف روی خارهای مناسب دریدن و شکافتن، داستان اثبات برادری در میان برق شمشیرها و نیزه ها، داستان رجزها و جنگیدن ها و...نه...نه ، نمی تواند این باشد. نمی تواند فقط همین باشد. اصلا این همه عجله برای رفتن به کوفه – به ظاهر – و کربلا – به یقین – برای چیست؟! آیا حسین پسر علی (علیه السلام ) سیر نزولی جهل دینی را اینقدر پر شتاب می بیند؟! آیا ادامه حکومت یزید پسر معاویه (لعنت الله علیهم) و عدم اعتراض به تغاصب سکان رهبری جهان اسلام که به انحطاط آن منجر می شود عامل این خروج سراسیمه حضرت گردیده است؟! آیا از قبل پیش بینی می شود که نگارندگان هزاران نامه به آنچه نگاشته اند خیانت می ورزند؟! آیا...؟! موشکافی وقایع عجیب و قابل تامل کربلای سال 61 هجری چقدر ما را در شناخت جهل دینی و مواجهه با آن کمک می کند؟ هنوز بسیارند کسانی که پیشانی شان پینه بسته و اسلام را بدهکار می دانند و هنوز هم که هنوز است مطالبات وصول نشده از اسلام بسیار دارند! انگار اتفاقات عجیب دیگری در راه است! سال 61 هجری خیلی روشن به ما می گوید که چه کسانی بر خلاف عقربه اسلام می تازند. دوباره انگار عقل ها امیدشان به چشم ها دوخته شده است و البته چشم ها هیچ تضمینی نمی دهند که راست می بینند یا دروغ. جهل دینی قهقهه سر می دهد. دوباره انگار صدای پای سواری سراسیمه می آید...
ادامه مطلب برگزیده
 
 شـعر
موج های همیشه
  موج های همیشه
خیز که بر می دارد/ موج ها او را می برند/ زمان/ او را گم می کند.../
بیتوته در خرابه های اندیشه
  بیتوته در خرابه های اندیشه
بیتوته کرده ام در این/ خرابه های اندیشه/ که مرا می برند/ تا آنجا که درگیریست...
جاده هایی که مرا انتظار می کشند
  جاده هایی که مرا انتظار می کشند
جاده های پیچ در پیچ / گم شدن های دوباره...
ای کاش...
  ای کاش...
ای کاش/ اسب های تازه نفس/ به تاختن روی خاک بسنده می کردند.../
لعنت به این سقف نمور
  لعنت به این سقف نمور
چقدر لبخند تو، طول می کشد؟!/ ثانیه ها انگار/ خبر دار ایستاده اند...
ازانقلاب تا...
  ازانقلاب تا...
ازانقلاب تاامام حسین(ع) مگرچقدرراه است...
تو ناز می کنی...
  تو ناز می کنی...
"تو ناز می کنی/ و من ناز می کشم"/ و روزها و ماه ها/ بر بلندای کوههای البرز/
ابرهای رو سیاه
  ابرهای رو سیاه
ابرهای رو سیاه/ بغض کرده اند/ و از نگاه شماتت وار ساقه های برنج/...
تو فریاد می زنی هنوز
  تو فریاد می زنی هنوز
گیج و مبهوت/ چشم های دریایی ام را/ به قایقی شکسته/ آویزان می کنم...
بر سنگی نشست...
  بر سنگی نشست...
سر انجام لمسم کردی/ اما/ با سرانگشتت که بر سنگی نشست...
  ادامه شـعر
 یادداشت
افسانه های رنگی
  افسانه های رنگی
چیزی شبیه حال بهم خوردگی آزارم می دهد. اصلا حوصله خاطرات بزرگترها را ندارم. حوصله افسانه هایشان را که به داستان های خیالی شاهنامه پهلو می زند. احساس می کنم به شعورم توهین می شود...
  ادامه یادداشت
 
 طنـز
تقی زاده پرچمدار تقرب به غرب
  تقی زاده پرچمدار تقرب به غرب
بی گمان تولد نهضت مشروطه فصل نوینی را در بیداری ایران داشته است. اما از آنجا که این جریان خیلی زودتر از آنچه که پیش بینی می شد به خاکی زد. بررسی چهره های ماندگاری که نقش حیاتی در انحراف جریان مشروطه داشته اند بسیار حائز اهمیت است!
  ادامه طنـز
 
 عـکس
  ماسوله ( تابستان 1388)
ماسوله ( تابستان 1388)
  ادامه عـکس
 
 پـر بیننده ترین مطالب
  احساس غروری مرطوب!
از اینکه اهالی پارک محو تماشای او بودند احساس غرور می کرد...
  موج های همیشه
خیز که بر می دارد/ موج ها او را می برند/ زمان/ او را گم می کند.../
  بیتوته در خرابه های اندیشه
بیتوته کرده ام در این/ خرابه های اندیشه/ که مرا می برند/ تا آنجا که درگیریست...
  ادامه پـر بیننده ترین مطالب
 
 آمـار بازدیـد
بازديد كننده امروز:22
بازديد كننده دیروز:0



برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع کاریست اخلاقی!
papoy1@yahoo.com
Powered By: barnegar.com