همین چند روز پیش توی تقاطع انقلاب – قدس، دو جوان شاداب طوری گل می گفتند و احیانا گل می شنیدند که بنده پس از دقایقی در خور تامل! بالاخره به راز شعف آن دو جوان، البته برازنده واقف شدم!
بدون اینکه اظهار نظری بکنم، مودبانه از کنارشان گذشتم و با خود اندیشیدم که اگر من هم روی چند کتاب قد و نیم قد طنز می نشستم حتما مفاد کتب زبان بسته وقت را غنیمت دانسته و در این دوران بی قرائت حاکم، از نزدیک ترین راه ممکن، مرا نیز طناز می کردند و آثار شعف در وجناتم هویدا می شد... |