چقدر به این حقیقت کم بینم؟! اگر می دانستم که هر اتفاقی قبل از وقوع از تو مجوز داشته است این قدر عجز و لابه نمی کردم!
اصلا می رفتم به همه ی کنج نشینان عزلت خرده می گرفتم و از عدم درک این حقیقت شرمسارشان می کردم!
ای کاش همه ی کنش هایمان منطبق بر باورهایمان بود...
سکوت کرده ام
تمام تقدیر را.
فریاد را
فراموش کرده ام.
اکنون
تقدیر
مطابق میل من است...