دلم برایش می سوخت !
- بذار کمکت کنم!
دستم را به طرفش دراز کردم .
از کار من عصبانی شد. به سختی جسمی را به دنبال خود
می کشید .
خیلی مغرور بود ولی با اعتماد به نفس راه می رفت.
سرانجام به درختی نزدیک شد و به سختی وارد لانه اش شد!