صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   جمعه، 8 مرداد 1389 - 14:58   
  تازه ترین نوشته ها:قاب     دو نوع بینش درباره مرگ     پیمانه هرکسی جای خودش!     "آخرین سامورایی" فیلمی که دوستش دارم     قامتی که در چشمهایش خمید       
نسخه چاپي - ارسال به دوستان - اندازه متن: + -  شماره: 40شنبه، 23 آبان 1388 - 19:00
مکتب ندائیسم!
گاهی که با خود می اندیشم که چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته ایم و اکنون از ان کویر وحشت به سلامتی گذشته ایم یک " الحمدالله" غلیظ می گویم و باز دمم را آرام و با طمانینه بیرون می فرستم و سری به تاسف به چپ و راست می تکانم و یک " هی " می گویم!
  

گاهی که با خود می اندیشم که چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته ایم و اکنون از ان کویر وحشت به سلامتی گذشته ایم یک " الحمدالله" غلیظ می گویم و باز دمم را آرام و با طمانینه بیرون می فرستم و سری به تاسف به چپ و راست می تکانم و یک " هی " می گویم!
خیلی نمی خواهم وارد مسایل سیاسی شوم ولی این هم جای تامل است که چه شد بعضی ها بعد بیست سال فیلشان بد جوری هوس هندوستان کرد و می خواستند طعم شیرین خدمت به مردم را یک بار دیگر مزمزه کنند؟!
در این میان نیز کم نبودند جوانانی که دخیل بسته بودند به این امامزاده که تا حاجت نگیریم نرویم... خب حق هم همین بود! دیگر پیراهن های چسبان و شلوارهای تنگ و به باسن آویزان ملال آور شده بود!
اینان ذکر "غیر سوء حالنا به حسن حالک" دم گرفته بودند که شاید فرجی شود و این نیمه عریانی نجات یابند و پنجره را به تمامی باز کنند تا "احساس" هوایی بخورد!
عده ای نیز که نگاه به رنگ سبز را ترجیحا پری رویان سبز پوش را مستحب بلکه جایز می دانستند همه جا همراه می شدند، دست در دست. چه روزهای قشنگی بود برایشان دوش به دوش همف دست توی دست ، لب... لب به ذکر "موسوی" خرسند. چه نماز جمعه ای این اواخر خواندند؟! فکر کن پری رویی سبز پوش سفت کنارت به نماز قامت ببندد! نبودیم تا حداقل التماس دعایی بگوییم...افسوس که آن دوران گذشت.
الغرض از آنجایی که در این نوع تعارضات حلوا پخش نمی کنند عده ای نیزبه خاک و خل کشیده شدند...
از میان آن هدر رفتگان راه میدان آزادی ندایی آمد که "ندایی" آمده است و تندی بار سفر بسته ، یواشکی ریغ رحمت را نیز سر کشیده!
صحنه ی نمایش آماده بود آنروز...ندا...دوربین...کلت...حرکت....
صحنه ی اصلی نزدیکی های میدان انقلاب بود اما گویا قرار بود سکانس آخرزندگی "ندا" اواخر خیابان کارگر فیلم برداری شود.
ژاندارک ایران متولد شده بود و هر کسی می دانست که وظیفه اش را چگونه انجام دهد.رنگ و بوی همه رسانه های آن طرف تر مرز ها بوی ندا گرفت. صدای " ای وای، ای هوار، کشتن،بردن، خوردن، زدن و ...بگذریم گوش اهالی کره ماه را کر کرد.این لا به لا هم جانبازی 70 درصد با ضربات متعدد چاقو راهی بیمارستان شد، جوانی به جرم داشتن محاسن بوسیله چند موتور سوار سبز پوش زیر ماشین رفت،فردی خیرخواه کله اش با آجر مغزی شد و ...چندین اتفاق دیگر که هیچوقت قرار نبود کسی از اهالی ان طرف مرزها آنرا ببیند.
صحنه ی زل زدن "ندا"به دوربین و فیلمبردار آشنا تا هفته ها درفش کاویانی شد و گرگ ها هم که بوی خون شنیده بودند به رنگ سبز واکنش مثبت نشان دادند!
در و دیوار بوی "ندا" گرفت. همه نوشتند ،سرودن،گفتن از "ندا" و این سیل ندائیسم خیلی ها را با خود برد.
همه ی حرف های صدا دار دیگر بوی ندا گرفته بود. به عنوان نمونه "شمس لنگرودی" که چندین دفتر شعر دارد و تا کنون حاضر نشده بود برای هزاران جوان پاک این سرزمین که غریبانه جانشان را برای خاکی که  پای "شمس" روی آن بود چیزی بسراید آن چنان موی کنان برای ندای عزیز! شعر گفت که تحسین خیلی را از جنس آن طرف مرزها وا
داشت.
موج ندا آن چنان فراگیر شد که حتی نوجوانان شاعر پیشه ما ( قلیلی) برای اینکه از این قافله روشن فکری که مد شده بود عقب نمانند شروع از ندا گفتن از ازادی از ظلم شداد و ...
ندا قهرمان و ژاندارک ایران مگر چه می گفت؟! او دوش به دوش استاد موسیقی اش که گیسوان سیاه و سفیدش به زیبایی به پس سر بسته شده بود شعار می داد: "موسوی قهرمان...ببخشید، موسوی موسوی رای منو پس بگیر..."
او دیگر خسته شده بود از بس به مامورین نیروی انتظامی تفهیم کرده بود که این آقایون که چپیده اند تو ماشین و تنگش نشسته اند پسر خاله اش هستند. خب اگر دیروز پسر عمو بودند به شما چه؟!
ندا آمده بود از حقوق از دست رفته جوانانی که شلوارشان برحسب تصادف دارد می افتد دفاع کند...
به هر حال "ندای عزیز" رفت و داغش بر دل خیلی از پسر عموها و پسر خاله ها و به خصوص استاد سبیل کلفتش ماند...خدایش بیامرزد...چه روزهای سختی بود آنروزه...

مش گل آقا

تعداد بازدید: 118 ،    
  
نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
Powered By: barnegar.com