صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   چهارشنبه، 19 اسفند 1388 - 11:09   
  تازه ترین نوشته ها:عقربه های بغض آلود     عطش آن سوی خاکریزها     تاول پاتم     ژست های دروغین     زرد یا سرخ؟!     بیا بیلون!       
نسخه چاپي - ارسال به دوستان - اندازه متن: + -  شماره: 58شنبه، 26 دی 1388 - 01:55
هاله های نهیلیسم در شعرواره های شاملو
بررسی آرا و اندیشه های نویسندگان و شعرایی که به نوعی در ادبیات ما تاثیر شگرفی داشته اند با توجه به آثار متنوعی که از اینان برجای مانده است کار چندان دور از ذهنی نیست. آرایشان گاهی به گونه ای است که بالتبع انتظار دارند تا مخاطبانشان آنرا به عنوان یک ایدئولوژی بپذیرند.
  

 بررسی آرا و اندیشه های نویسندگان و شعرایی که به نوعی در ادبیات ما تاثیر شگرفی داشته اند با توجه به آثار متنوعی که از اینان برجای مانده است کار چندان دور از ذهنی نیست. آرایشان گاهی به گونه ای است که بالتبع انتظار دارند تا مخاطبانشان آنرا به عنوان یک ایدئولوژی بپذیرند.
اما از آنجا که بعضی از نظریات آن ها به گونه ای ظریفانه در ذهن و افکار مردم بخصوص جوانان ریشه می دواند و به عنوان یک راهکار یا بینشی حقیقی در جامعه مطرح می شوند بنابراین پرداختن به آن حداقل در پاره ای از زمان ضروری به نظر می رسد.
اگر چنانچه بخواهیم یکی از تاثیرگذارترین این افراد را مورد بررسی قرار دهیم که کمی نام و آوازه او از مرزهای کشورمان پا را فراتر گذاشته است و در حوزه ادبیات معاصربه خصوص شعر سپید خود را پرچمدار آن می داند کسی نمی تواند باشد جز احمد شاملو! البته به قول منوچهر آتشی او نان بازی های سیاسی اش را خورد! آتشی در جایی راجع به شاملو می گوید:" " آن دانشجویى که قلم به دست مى گیرد و شاعر را خیلى خوب و زیبا و محترم مى بیند آیا واقعاً شعرش را هم فهمیده است یا به صرف اینکه شاملو یک شاعر سیاسى است، آدم بزرگى است؟!"
به هر حال شاملو را برگزیدیم تا ببینیم آیا در او اثری یا رد پایی از " نهیلیسم" یا حداقل نهیلیسم ادبی می توان یافت؟!  
چنانچه در کنار تعریف معمول " پوچ گرایی " که برای نهیلیسم به کار می رود واژه "انکار" را تحت کلمه نهیلیسم جای دهیم آن وقت به گونه ای شفاف تر می توان آرای شاملو را در آثارش واکاوی نمود. البته بنا نیست تک تک اشعار شاملو را بیاوریم و در آن ها دنبال نهیلی گری شاعرانه اش باشیم.
شاملو در بیشتر مصاحبه ها و نوشته هایش به گونه ای در لفافه و آشکار اذعان می دارد که به بعضی از مسایل با دیده تردید می نگرد. او گاهی گام را فراتراز حد تردید می نهد وبه بزرگان ادب پارسی می تازد و تفاسیرو باورهای شخصی خود را به عنوان یک نقد ادبی را حجت می داند! او آنقدر تند می تازد که حتی دوستان ادبی اش چون منوچهر آتشی به ناچار درباره او می گوید که در این اندیشه نبوده است که درباره شاملو به دید انتقادی تام نگاه کنم اما پس از اظهار نظرهای او راجع به حافظ و فردوسی متوجه شدم که او آگاهی اندکی نسبت به ادبیات کلاسیک ما دارد. آتشی می گوید حافظی که شاملو تصحیح و منتشر کرد پر از اشکال است که نه تنها من بلکه  بسیاری از صاحب نظران هم بدان اذعان دارند. یا شاملو حافظ را نمی شناخته است یا تعمدا نسخه ای را مرجع کرده که با هیچ نسخه دیگری همخوانی ندارد. در مورد فردوسی هم کار از بیخ خراب است. شاملو می گوید: " ضحاک ساخته ابوالقاسم خان فردوسی است" آیا این حرف جای هیچ درنگی ندارد؟ در صورتی که می دانیم ضحاک همان آژیدهاک است و در اوستا آمده است وساخته قرن چهارم و پنجم هجری نیست. شاملو در مورد حافظ دچار تردید عمیقی است و می گوید شاید حافظ رندی یک لاقبا و ملحد بوده است! و این در حالیست که دوستان اومثل داریوش آشوری و بهاءالدین خرمشاهی و سایرین حافظ را یک عارف می دانند. مرحوم شیخ جعفر مجتهدی که یکی از عرفا و سالکین معاصر است جمله ای قابل تامل در مورد حافظ دارد. آن بزرگواردر مورد حافظ می فرماید مرحله ای از مراحل سیر و سلوک را طی نکردم مگر اینکه جایگاه حافظ را در آن پیشتر از خود دیدم.1
اما چگونه شد که شاملو، شاملو شد؟! منوچهر آتشی در مورد اینکه چرا مخاطبان شعر شاملو از او اسطوره ساخته اند می گوید دورانی که شاملو شاعری را درآن آغازکرد سرآغاز یک تحول اجتماعی بود و شعر به آن مفهوم وجود نداشت. شعر شاملو به دکلماسیون عمومی نزدیک شد و تاثیر مستقیم گذاشت. نه به لحاظ شعریت اش بلکه به خاطر سیاسی بودنش. به خاطر صدای بلند سیاسی اش اثر گذاشت. " شعری که زندگی است " شعر نیست بلکه یک بیانیه حزبی و سیاسی است. آتشی عقیده دارد که بهترین شعرهای شاملو عاشقانه هایش است که نمی تواند بلند برای مردم بخواند!
آتشی در مورد شعرهای عاشقانه ی شامو در جای دیگر می گوید : «معشوقه شعر شاملو خود به یکى از ارکان سازنده شخصیت روحى او بدل مى شود و شاملو زیر چتر معشوق پا از آن سیکل کذایى بیرون نمى گذارد.» او در ادامه تاکید می کند که اتفاقاً این دقیق ترین و منطقى ترین حرفى است که من در مورد شاملو گفتم. شاملو عشق را انتخاب مى کند تا آن را کنار سیاست قرار دهد. مرحوم مختارى هم گفته بود که تمام شاخص هاى شعر شاملو عشق و مبارزه است. جدا از شعرهاى فولکلورش مثل "پریا" که خودش مى گوید من این را به سفارش اجتماعى نوشتم. البته چیزى که در این شعر وجود ندارد سفارش اجتماعى است. چون تکه هایى از آن متعلق به خود مردم است. شیوه مبارزه اى که شاملو پیشنهاد مى کند تاریخى دارد که مى دانیم. انقلاب ها نشان داده است آنهایی که ماندند و انقلاب را به پیش بردند توده مردم بودند. اما نگاه شاملو به توده مردم این است که مردم همان بقال ها و دوغ فروش هاى سرگذر هستند و اینها شعر مرا نمى فهمند و یک روشنفکر باید این را به آنها بفهماند. به نظر شما این توهین به مردم نیست؟
شاملو به خاطر تسلط روی زبان آنچنان مهیج از آزادی سخن می گوید که جوان دوران تحول هم عصر او نمی تواند در مقابل این هجمه ی واژگان شعر شاملو بی تفاوت بنشیند! شاملو در شعرهایش  تنها نگرانیش از این است که نکند مزد گورکن از آزادی افزون باشد!
بهرحال شاید شاملو  از روی ناچاری شاعر شده باشد! او در تایید این مطلب می گوید: "شعر من عقده فرو خورده ی موسیقی است. من می بایست آهنگساز می شدم، اما فقر مادی و فرهنگی خانواده به من چنین امکانی نداد "2
شاملو در جواب یکی از دوستان خود به نام " بهزاد خواجات " مبنی بر قضاوت شعرش می گوید: خوب یا بد من شخصا اهل قضاوت نیستم چرا که قضاوت را چیزی از مقوله خشونت و فقدان مسئولیت می دانم. او  در ادامه می نویسد: " میزان و معیار قضاوت درست و غلط در کجاست؟ کی می داند که دقیقا کدام سوی حقیقت نشسته است؟ "
شاملو به واسطه نوع شغل پدرش که نظامی گری بود، خواه نا خواه با اقشار مختلفی از مردم آشنا شد و سعی نمود برای این مردم جهان بینی تدوین کند. جهان بینی شاملو متاثر از روشنفکری و آرمان گرایی زمان اوست که خود از ایده ها و جنبش های اجتماعی چپ نشات گرفته است. بنابراین می توان حدس زد که ایستگاه پایانی این نوع ایدئولوژی کجا خواهد بود.
ادعای او در شاعری آنقدراست که به استاد خود نیما با لحن بسیار تندی می تازد و خود را برتر از او می داند. به اعتقاد او شاگردان نیما از نیما برترند. آتشی در این رابطه می گوید: از این سخن شاملو معلوم است که منظورش از شاگرد نیما چه کسی است! من این را قبول ندارم. هیچ کدام از شاگردان نیما از او جلوتر نرفتند و دلایلش را بزرگان می دانند. آتشی تیغ نقدش را برشاملو تا بدان حد از نیام سخن بیرون می کشد تا که می گوید:" من با این نگرش و پس از مطالعه مصاحبه ها و اظهارنظرهای شاملو در مورد تسلط او بر ادبیات کلاسیک و حتی بر شعر خودش و بر مسایل سیاسی اش دچار تردید شدم!"
شاملو از اینکه آن طور که باید و شاید نتوانسته حرف هایش را به تمامی بگوید از خود گله مند است: " نکند در خلوت بی تعارف خویش با خود گفته باشد: - ای لعنت ابلیس ، بر تو بامداد3 پرتلبیس باد! / می بینی که نیام پرتکلف نام آوری  دغل کارانه  ات حتا/ از شمشیر چوبین کودکان حلب آباد نیز/ بی بهره است؟"4
به هر حال شاملو سعی نمود بیشتر ندیم اندیشه های خود ساخته اش باشد و ابایی نیز نداشته باشد که سخنان  پرزرق و برقش چقدرافکارمخاطبان جوانانش را در هاله ای از تردید فرو خواهد برد.

پی نوشت ها:
1.    در محضر لاهوتیان، مجاهدی، جلد اول
2.    هنر و ادبیات امروز، گفت و شنودی با شاملو به کوشش ناصر حریری، کتابسرای بابل، چاپ اول 1365، ص 35
3.    تخلص شعری احمد شاملو
4.    حدیث بی قراری ماهان، انتشارات مازیار، چاپ اول1379، ص 15

تعداد بازدید: 80 ،    
  
نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع کاریست اخلاقی!
papoy1@yahoo.com
Powered By: barnegar.com