صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   جمعه، 21 اسفند 1388 - 07:11   
  تازه ترین نوشته ها:عقربه های بغض آلود     عطش آن سوی خاکریزها     تاول پاتم     ژست های دروغین     زرد یا سرخ؟!     بیا بیلون!       
نسخه چاپي - ارسال به دوستان - اندازه متن: + -  شماره: 63پنجشنبه، 8 بهمن 1388 - 16:32
احساس غروری مرطوب!
از اینکه اهالی پارک محو تماشای او بودند احساس غرور می کرد...
  
هراز چند گاهی موهای لختش را روی صورتش می ریخت و سپس با یک تکان سر آنها را به طرفی جمع می کرد. از اینکه اهالی پارک محو تماشای او بودند احساس غرور می کرد.
خودش را روی نیمکت پارک جا به جا کرد و کتابچه ای را باز کرد. صدای کلاغی روی درخت ممتد شد و بعد فرق سر تا روی بینی اش مرطوب و گرم شد...

تعداد بازدید: 46 ،    
  
نظرات کاربران: 1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل نشر: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: مسعود             کشور: سه شنبه، 13 بهمن 1388 - 10:34
نظر: نتونستم جلو قهقهه ام رو بگیرم. آخه تقریبا برای من هم پیش اومده !
 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع کاریست اخلاقی!
papoy1@yahoo.com
Powered By: barnegar.com